ادبي


اگر زمین و آسمان از میان …

اگر زمین و انسان از میان رفته باشند
و خورشیدها و کائنات از گردیدن باز ایستند
و تو تنها بر جای مانی
باز هر گونه وجودی در ذات تو متجلی می گردد
 
امیلی برونته 

سردرد

اعصابم خیلی خرد بود. سرم درد می کرد. همه چیز رو تیره و تار می دیدم. حوصله خودم رو هم نداشتم. وقتی می رفتم بیرون جواب سلام کسی رو هم نمی تونستم بدم. همش چشمام سیاهی می رفت. تا اینکه رفتم دکتر و عینکم رو عوض کردم.

آخر اتوبوس

آخر اتوبوس جای باحالیه واسه لنگر انداختن
میشه کلی بلند بلند خندید و حال کرد
با بچه هایی که تا سینه از پنجره اومدن بیرون و می گن جونمی جون
و فریاد می کشن
یه جوری جیغ میزنن که پرده گوش آدم میخواد پاره شه
اونجا میشه کلی سر به سر آدما گذاش.
اونم وقتی که اصلا انتظارشو ندارن
و بعد کنار [...]